لغت نامه دهخدا
ناایمنی. [ م ِ ] ( حامص مرکب ) ایمن نبودن.
ناایمنی. [ م ِ ] ( حامص مرکب ) ایمن نبودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر گفتش حس منی اندر منی است راه او بر وادی ناایمنی است
💡 شد آن زمانکه ز ناایمنی شقایق سرخ چو چشم شیر مهیب آمدی به چشم غزال
💡 آن یمانی تیغ بین اندر یمین او که هست کفر در ناایمنی اندر امان ایمان از او
💡 یک طرف ناایمنی از چشم ما بربوده خواب یک طرف بر روی ما سد گشته راه نان و آب
💡 روز و شب بی راه میجوییم راه زانکه از ناایمنی ما ایمنیم