برهمنی

لغت نامه دهخدا

برهمنی. [ ب َ رَ م َ / ب َ هََ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به برهمن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- آیین برهمنی. رجوع به برهمایی شود.

فرهنگ عمید

= برهمایی

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به برهمن یا آیین برهمنی.
منسوب به برهمن.

جمله سازی با برهمنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد

💡 سیذارتا پسر برهمنی است که در کرانه رودخانه و در کنار زورق‌ها پرورش می‌یابد. دوستی دارد به نام «گوویندا» که با هم به درس‌های پدر و فرهیختگان و افراد دانا گوش می‌دهند.

💡 می شود سنگ نشان کعبه مقصودش را گر به اخلاص کند خدمت بت برهمنی

💡 مطابق با برخی از ادبیات‌های برهمنی، شیردهی در سده دوم در هند پس از روز پنجم تا هنگامی که آغوز دور انداخته شود و شیر مادر واقعی جاری شود، اجرا می‌گردید.

💡 ای برهمن بنگر معبد صوفی و ریا کاین طرف دیر بت و برهمنی ساخته اند

💡 برهمن‌های ساراسوات زیر دسته‌بندی برهمنی پانچا گاودا از جوامع برهمنی در هند دسته‌بندی می‌شوند.