برشو

لغت نامه دهخدا

برشو. [ ب َ ش َ / شُو ] ( اِ مرکب ) آسانسور. ( یادداشت بخط مؤلف ). بررو.

فرهنگ فارسی

آسانسور بررو.

جمله سازی با برشو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون ساز کین پوش برشو به زین سپه ساز و رو کن سوی رزم و کین

💡 برشو ای رایت روز از در شرق بشکف ای غنچهٔ صبح از بر کوه

💡 چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی

💡 سر کمالت از بر است، از بر عرش برشوی نیست جهانت سدره‌ای از سر سدره بگذری

💡 تو با شاه برشو به بالای تند ز پیران و لشکر مشو هیچ کند

💡 کسی را که آسوده‌تر زین گروه به بیژن بمان و تو برشو بکوه

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز