لغت نامه دهخدا
یخ مهری. [ ی َ م ِ ] ( حامص مرکب ) سردمهری. بی مهری. نامهربانی:
شب آمد برف می ریزد چو سیماب
ز یخ مهری چو آتش روی برتاب.نظامی.
یخ مهری. [ ی َ م ِ ] ( حامص مرکب ) سردمهری. بی مهری. نامهربانی:
شب آمد برف می ریزد چو سیماب
ز یخ مهری چو آتش روی برتاب.نظامی.
سرد مهری بی مهری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از میان انبیاء مهر نبوت زان تست گنج علمی لاجرم مهری بود گنجینه را
💡 عرش باشد حلقهٔ مهری به انگشت صفات آسمان فیروزه و نقش نگین است آفتاب
💡 دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد ناگهم تدبیری آمد بهر دیدارش به یاد
💡 کسب مقام اول باشگاه پژوشگران واحد تهران غرب در ایران در میان باشگاههای برتر ایران در سال ۱۴۰۰ و کسب عنوان باشگاه برتر در میان ۳۰۰ باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد اسلامی( مهندس ابراهیم مهری: رئیس باشگاه)
💡 از جمله موارد جالب کشف کاشفان، مهری است که روی آن خط میخی حک شده است یا مهر دیگری که مجلس شکا ر را نشان میدهد. به گفته باستان شناسان قدمت آنها به بیش از سه هزار سال میرسد.