گرفت گرفتن
مترادفها
چنگ زدن، گرفتن
متضادها
رها کردن، وا گذاشتن
لغت نامه دهخدا
گرفت گرفتن. [ گ ِ رِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) نکته. عیب گرفتن. خرده گرفتن. غلط گرفتن بر...:
بر وی بهانه می جستند که از زبان وی چیزی بهانه گیرند و بر وی گرفت گیرند که بدان سبب او را ملزم گردانند. ( دیاتسارون ص 114 ).
کسی گرفت نگیرد حدیث مستان را
نهان کشیده چه منصور را بدار عبث.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عیب گرفتن خرده گرفتن: بروی بهانه می جستند که از زبان وی چیزی بهانه گیرند و بروی گرفت گیرند که بدان سبب او را ملزم گردانند. کسی گرفت نگیرد حدیث مستان را نهان کشیده چو منصور را بدار عبث. ( محمد قلی سلیم )
جمله سازی با گرفت گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۲۲ چون اینشتین در سفر به خاور دور بهسر میبرد نتوانست در مراسم جایزه نوبل که در شهر استکهلم سوئد و در دسامبر آن سال برگزار شد حضور پیدا کند. یک دیپلمات آلمانی از طرف او مسئولیت سخنرانی و گرفتن جایزه را بهعهده گرفت و در زمان سخنرانی، نه تنها اینشتین را بهخاطر دستاوردهای علمی ستود بلکه از او بهعنوان یک فعال صلح بینالمللی یاد کرد.