لغت نامه دهخدا
کین کشی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) انتقام جویی. ( فرهنگ فارسی معین ). انتقام. قصاص. استقادة. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
مدارا کن از کین کشی بازگرد
که مردم نیازارد آزادمرد.نظامی.رجوع به کین کش شود.
کین کشی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) انتقام جویی. ( فرهنگ فارسی معین ). انتقام. قصاص. استقادة. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
مدارا کن از کین کشی بازگرد
که مردم نیازارد آزادمرد.نظامی.رجوع به کین کش شود.
انتقام جویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه یارا تو را آنکه شاهی کشی بخون شهی تیغ کین برکشی
💡 إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ایشان که کافر شدند، بِآیاتِ اللَّهِ بسخنان خدای، لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ ایشانراست عذابی سخت، وَ اللَّهُ عَزِیزٌ و خدای قوی است سخت گیر، ذُو انْتِقامٍ (۴) با کین کشی.