لغت نامه دهخدا
کافورموی. ( ص مرکب ) کنایه از سفیدموی است:
بیامد یکی پیر کافورموی
ز پس باز شدکودکی خوبروی.اسدی.
کافورموی. ( ص مرکب ) کنایه از سفیدموی است:
بیامد یکی پیر کافورموی
ز پس باز شدکودکی خوبروی.اسدی.
( کافور مو ی ) سفیدمو: [ بیامد یکی پیر کافور موی ز پس باز شد کودکی خو بروی ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنی یافت چون نافه اش پوست خشک بر او گشته کافور موی چو مشک
💡 جهاندار گشت از جهان ناامید بکند آن چو کافور موی سپید
💡 بیآمد یکی پیر کافور موی ز پس باز شد کودکی خوب روی
💡 همی گفت کاین پیر کافور موی به چوگان تو سرنهاده چو گوی
💡 مهر سیه پیرهن ابر سپید پریش هندوی کافور موی ترک معنبر نقاب
💡 چو شد کافور موی مشگ بارم کفن باید که من کافور دارم