لغت نامه دهخدا
کاردزن. [ زَ ]( نف مرکب ) آنکه کارد بکسی زند. چاقوکش: امروز به فر دولت پادشاه جهان افروز اگر در گوشه ای کاردزنی است کار زنی پیشه گرفته ست. ( جهانگشای جوینی ).
کاردزن. [ زَ ]( نف مرکب ) آنکه کارد بکسی زند. چاقوکش: امروز به فر دولت پادشاه جهان افروز اگر در گوشه ای کاردزنی است کار زنی پیشه گرفته ست. ( جهانگشای جوینی ).
( صفت ) کسی که با کارد بدیگری ضربت زند چاقوکش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلک کارد: کارت سیاه، برای نشان دادن خطاهای جدی برای حذف بازیکن از شرکت و حضور در مسابقات و رویدادهای مربوط؛ همچنین مورد استفاده برای اشخاص حاضر در سالن.
💡 هر شبی پروین که عکس خویش در آب افگند آسمان گویی میان آب می کارد چراغ
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به کارد اشاره کرد.
💡 ور باد زخم ژاله زند ابر هندوی بر درع لاله کارد و بر جوشن ارغوان
💡 ساندرو، دل فرانسزا، دومنیکو قیرلاندای، لرانتو دی کاردی و دیگر هنرمندان به گسترش تکنیکهای خودشان پرداخته و بر اساس آن اضافه کردن پرتره به مذاهب سنتی و مفاهیم کلاسیک رواج یافت.