چاه رستم

لغت نامه دهخدا

چاه رستم. [ هَِ رُ ت َ ] ( اِخ ) چاهی که رستم را شغاد برادرش بلطائف الحیل در آن انداخته بود و آن چاه را بشمشیر و سنانها پرساخته. ( آنندراج ):
مسکن دیو سفید آمد بخاریها ز برف
چاهها چون چاه رستم شد ز یخ شمشیردار.اشرف ( از آنندراج ).آن زنخدانی که باشد چاه یوسف از صفا
پرسنان آخر ز خط چون چاه رستم میشود.اشرف ( از آنندراج ).
چاه رستم. [ رُ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم که در 11 هزارگزی شمال راین و2 هزارگزی راه مالرو کرمان به راین واقع شده و یک خانوار سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
چاه رستم. [ رُ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خنج بخش مرکزی شهرستان لار که در 91 هزارگزی شمال باختر لار و در جنوب کوه گوکردی واقع شده وده تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان خنج بخش مرکزی شهرستان لارکه

جمله سازی با چاه رستم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که رستم بر برادر بذله خواند گر ببیند چاه ویل‌ کارزارت

💡 فروهشت رستم بزندان کمند برآوردش از چاه با پای‌بند

💡 قدم بردار اگر داری نشان مردی ای رستم که سختی بیش ازین در چاه، بیژن برنمی دارد

💡 برنمی آید ز تن بی همت مردانه دل رستمی باید که بیژن را ز چاه آرد برون

💡 ترا پس رستمی باید درین راه که این سنگ گران بر گیرد از چاه

💡 تو که چون منیژه گیسو بُوَدَت کمند رستم ز چه ماه من چو بیژن خود اسیر چاه داری

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز