لغت نامه دهخدا
پیش پا خوردن. [ ش ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) شکوخیدن. پای لغز خوردن. لغزیدن. پیش پاخوردن اسب؛ سکندری خوردن. بسر درآمدن. سرسم رفتن.
پیش پا خوردن. [ ش ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) شکوخیدن. پای لغز خوردن. لغزیدن. پیش پاخوردن اسب؛ سکندری خوردن. بسر درآمدن. سرسم رفتن.
( مصدر ) لغزیدن پا شکوخیدن. یا پیش پا خوردن اسب. سکندری خوردن سرسم رفتن بسر در آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیش پای تو، گر خاک و گر زر است، چه فرق بچشم بی طمعت، کوه پر کاهی نیست
💡 ساده لوحی می کند میدان جولان را وسیع پیش پای دوربینی یک قدم بی چاه نیست
💡 زلف پیش پای او بر خاک میساید جبین همچو هندویی که پیش بت نهد سر بر زمین
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم حرامزادههای لعنتی، امپراطوری از پاریس، پیش پا افتاده، گرند سنترال و قبول شده اشاره کرد.
💡 بخشی از شهرت ترانه به خاطر شعر کمی پیش پا افتادهٔ آن و قسمت مربوط به نان تست است:
💡 «... به نظر من [...] هیولا و بیمعنی است و در تفسیرِ قصیدۀ شیلر آنقدر پیش پا افتادهبوده که هنوز نمیتوانم بفهمم چگونه نابغهای مانند بتهوون میتوانست آن را بنویسد…»