پی گشتن

مترادف‌ها

دنبال کردن، تعقیب کردن، جستجو کردن

متضادها

رها کردن، ترک کردن

لغت نامه دهخدا

پی گشتن. [ پ َ/ پ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پی گردیدن. تفحص کردن و جستجو نمودن و دنبال کسی یا چیزی بودن. ( فرهنگ نظام ).

جمله سازی با پی گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نفی گشتن‌، حبس‌ دیدن‌، بد شنیدن را به‌ خویش بهر بلع مال شرکت سهل و آسان ساختیم

💡 جوش دریای دل خلق بر گشتن تو یافت آرام و دل جمله بعقل آمد و هوش

💡 تا خاک‌ گشتن آب ز گوهر نمی‌رود ای شرم‌ کوش دامن دل استوار گیر

💡 شد دل افشاری فزون از حلقه گشتن زلف را دام را بسیاری روزن سیه دلتر کند

💡 نفس تا بی‌نشان گشتن کمین زندگی دارد غبارت را به هر رنگی‌که می‌خواهی هوایی‌کن

💡 در این قسمت، قهرمانان داستان، براد و سایمون بعد از گشتن نیمی از دنیا، با دیدن معبدی چینی در آمریکای نا متمدن، کنجکاو می‌شوند تا از راز آن سر در بیاورند.

💡 کارآگاه پلیس با بررسی بسیار دقیق تمام ردپاها و شواهد موجود در صحنه جرم، تلاش زیادی کرد تا پی گشتن راز این حادثه ناگوار و یافتن مقصر باشد.

💡 محققان علمی برای کشف حقیقت و درک بهتر این پدیده مرموز، تصمیم گرفتند به دنبال منابع قدیمی رفته و پی گشتن ریشه‌های اصلی آن موضوع باشند.

💡 او پس از سال‌ها دوری از وطن، تصمیم گرفت به دنبال خاطرات دوران کودکی خود برود و پی گشتن تمام افرادی باشد که در آن دوران با او بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران