لغت نامه دهخدا
وسوسه گر. [ وَس ْ وَ س َ / س ِ گ َ ] ( ص مرکب ) وسوسه انداز. ( فرهنگ فارسی معین ):
آگهید از رگ جانم که چه خون میریزد
خون ز رگهای دل وسوسه گر بگشایید.خاقانی ( از فرهنگ فارسی معین ).
وسوسه گر. [ وَس ْ وَ س َ / س ِ گ َ ] ( ص مرکب ) وسوسه انداز. ( فرهنگ فارسی معین ):
آگهید از رگ جانم که چه خون میریزد
خون ز رگهای دل وسوسه گر بگشایید.خاقانی ( از فرهنگ فارسی معین ).
وسوسه کننده.
(صفت ) وسوسه انداز: (( آگهید از رگ جانم که چه خون میریزد خون ز رگهای دل وسوسه گر بگشایید. ) ) ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار با عشق فتاد، از سرم ای عقل برو چه دهی وسوسه، دیدم هنری نیست تورا
💡 ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست خاطر از وسوسه عشق فراهم بوده ست
💡 اعوذبالله پناه مى برم و التجاء مى كنم به معبود به حق و خداوند مطلق. منالشيطان الرجيم از شر وسوسه ديو فريبنده سركش، يا دور مانده از رحمت رحمان،يا رانده از رياض رضوان.
💡 O ابليس براى فريب انسان از يك راه وارد نمى شود، بلكه با تبليغات، وعده ها، آرزوها، وسوسه ها، همراهى و مشاركت، پياده و سواره، انسان را محاصره مى كند و در اين ميان عدّه اى همراه او مى شوند.
💡 قرآن كريم نيز در چند مورد به قلب اشاره مى كند، چنان كه فرموده: آن خناسى كه درسينه اى مردم وسوسه مى كند (204)
💡 تا بکی خیل شیاطین دم بدم صد وسوسه دل دل آشفته ام پنهان و پیدا افکنند