هامون شدن

لغت نامه دهخدا

هامون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) هموار و مسطح و هم طراز شدن جائی. مثل کف هامون شدن. ( یادداشت مؤلف ). || پست گردیدن. گود شدن. مغاک گشتن. غموض. || خراب گردیدن. ویران شدن. با خاک یکسان شدن. با زمین هموار گشتن. همه چیز آن دزدیده یا غارت گشتن یا سوختن. اجداد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - هموار شدن مسطح گشتن. ۲ - پست گردیدن گود شدن. ۳ - خراب شدن ویران شدن.
هموار و مسطح و هم طراز شدن جائی. پست گردیدن

جمله سازی با هامون شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امروزه این بز به دلیل خشکسالی‌های پی در پی در سیستان و خشک شدن دریاچه هامون در معرض انقراض قرار دارد.

💡 جمعیت شهرستان هیرمند طی مشکلات اخیر نظیر خشکسالی، خشک شدن هامون و انسداد مرز نه تنها افزایش نداشته بلکه در چند سال گذشته روند کاهشی را طی می‌کند.