لغت نامه دهخدا
ناسفته گوهر مژگانی. [ س ُ ت َ / ت ِ گ َ / گُو هََ رِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از اشک. ( آنندراج ):
دویدم پیش وگفتم خیر مقدم آنگه افشاندم
به پایش مشتی از ناسفته گوهرهای مژگانی.طالب ( از آنندراج ).
ناسفته گوهر مژگانی. [ س ُ ت َ / ت ِ گ َ / گُو هََ رِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از اشک. ( آنندراج ):
دویدم پیش وگفتم خیر مقدم آنگه افشاندم
به پایش مشتی از ناسفته گوهرهای مژگانی.طالب ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز سفته گوهری بگسستهام سر رشتهٔ صحبت در ناسفته گوهر نثاری کردهام پیدا
💡 دُر سفته، نزدیک اهل تمیز چو ناسفته گوهر نباشد عزیز
💡 که از آمیزش خسرو به شکر نهادم پیشت این ناسفته گوهر
💡 نخوانده خطبهام خسرو به محضر نکرده بیع این ناسفته گوهر