لغت نامه دهخدا
میهمان داری. ( حامص مرکب ) مهمان داری. صفت و عمل میهمان دار. پذیرایی از میهمان. میزبانی. ( از یادداشت مؤلف ):
گفت من چون در این جهان داری
خو گرفتم به میهمان داری.نظامی.و رجوع به میهمان دار و مهمان داری شود.
میهمان داری. ( حامص مرکب ) مهمان داری. صفت و عمل میهمان دار. پذیرایی از میهمان. میزبانی. ( از یادداشت مؤلف ):
گفت من چون در این جهان داری
خو گرفتم به میهمان داری.نظامی.و رجوع به میهمان دار و مهمان داری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به میهمان و گدا متصل جدل داری به هر غریب مدام از تو می رسد آزار
💡 در این خمخانه ما را میهمان کن بدان همسایه کان جا داری امروز