لغت نامه دهخدا
مه پیشانی. [ م َه ْ ]( ص مرکب ) آنکه پیشانی وی مانند ماه تابان و درخشان باشد. || اسبی که در پیشانی وی سپیدی باشد. || نیک اختر. خجسته فال. ( ناظم الاطباء ).
مه پیشانی. [ م َه ْ ]( ص مرکب ) آنکه پیشانی وی مانند ماه تابان و درخشان باشد. || اسبی که در پیشانی وی سپیدی باشد. || نیک اختر. خجسته فال. ( ناظم الاطباء ).
آنکه پیشانی وی مانند ماه تابان و درخشان باشد ٠ یا اسبی که در پیشانی وی سپیدی باشد ٠ یا نیک اختر و خجسته فال ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کدامین دلاور که در کینه گاه به پیشانی اش کرد یارد نگاه
💡 به رنگ سایه گم کن نقش پا در نقش پیشانی ره عجزی که ما داریم آسان نیست سر کردن
💡 لچک یا کلاه: کلاهی هست که جلوی مینا و در قسمت بالای پیشانی گذاشته میشود که در زمان قدیم با سکههای نقره و بعضاً طلا تزئین میشد.
💡 جبهه واژهای عربی و به معنای پیشانی است. مفهوم اصطلاحی آن در زبان فارسی فعلی خط مقدم جنگ و میدان جنگ و محلی است که قوای دو کشور با همدیگر به مبارزه میپردازند.
💡 تو آن قادر خداوندی که از اعدا گه هیجا همه پشت وقفا بینی، بجای روی و پیشانی
💡 کند رهبان بهر سجده وضوی پیش بت بنگر که تو بی غسل پیش حق نهی بر خاک پیشانی