لغت نامه دهخدا
مدیح گو. [ م َ] ( نف مرکب ) مداح. مدیح گوی. رجوع به مدیح گوی شود.
مدیح گو. [ م َ] ( نف مرکب ) مداح. مدیح گوی. رجوع به مدیح گوی شود.
مداح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منشین خموش، تا ز مدیح سپهبدان؛ یابی برین گروه ملامت شعار دست
💡 مدیح ذات ترا من بشعر چون گویم که کس نیارد پیمود بحر با ساغر
💡 گر بگویند این لقبها در مدیح تا ندارد آن صفت نبود صحیح
💡 ذات پاکش، که از علوم غنی است از صفات و مدیح مستغنی است
💡 تو نیز زمن یافته ای در همه اوقات شکری و مدیحی و دعایی و ثنایی