مدیح گوی
مترادفها
ستایشگر، ممدوح، تعریفکننده
متضادها
نکوهشگر، ملامتگر، بدگوی
لغت نامه دهخدا
مدیح گوی. [ م َ ] ( نف مرکب ) مداح. مدحتگر. مدحت سرای:
نوان و سست تنم تا مدیح گوی توام
مدیح گوی تو هرگز مباد سست و نوان.معزی.
فرهنگ فارسی
مدحتگر
جمله سازی با مدیح گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بطبع خوش ز نکو سیرت تو پیش آید مدیح گوی زبانها و خاکبوس شفاه