نکو سیرت

لغت نامه دهخدا

نکوسیرت. [ ن ِ رَ ] ( ص مرکب ) نیکوسیرت.نیک روش. که سیرت او خوب و پسندیده است:
نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب
نکونهادو نکوطلعت و نکوکردار.فرخی.نکودلی و نکومذهب و نکوسیرت
نکوخوئی و نکومخبر و نکومنظر.فرخی.بدین کریمی و آزادگی که داند بود
مگر امیرنکوسیرت نکوکردار.فرخی.نکوسیرتش دید و روشن قیاس
سخن سنج و مقدارمردم شناس.سعدی.نکوسیرت بی تکلف برون
به از نیک نام خراب اندرون.سعدی.گر آنها که می گفتمی کردمی
نکوسیرت و پارسا بودمی.سعدی.

فرهنگ فارسی

نیکو سیرت. نیک روش. که سیرت او خوب و پسندیده است.

جمله سازی با نکو سیرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و آن نکو سیرت که اندر دیده بدخواه او غنچه پیکان می‌نماید بید خنجر می‌کشد

💡 لاجرم همچو سلیمان پیمبر بتو داد هر دو عالم به نکو سیرت و نیکو اعمال

💡 گر نبی آید و ار نه تو نکو سیرت باش که به دوزخ نرود مردم پاکیزه سیر

💡 بدین کریمی و آزادگی که داند بود مگر امیر نکو سیرت نکو کردار

💡 آن نکو سیرت محمد نام بود تا بدان عالم ازو یک گام بود

💡 تا ابد طلعت میمونش مبارک بادا بر سر افراز نکو سیرت پاکیزه خصال

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز