لزر بن

لغت نامه دهخدا

لزربن. [ ل َ زَ ب ُ ] ( اِخ ) نام موضعی به سخت سر ( رامسر ) مازندران. ( مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 106 ). دهی از دهستان گلیجان شهرستان شهسوار، واقع در 12هزارگزی جنوب باختری شهسواربه رامسر. جلگه، معتدل، مالاریائی. دارای 625 تن سکنه شیعه گیلکی و فارسی زبان. آب آن از رودخانه گرگ رود و چال رود و محصول آنجا برنج و مرکبات و چای و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

نام موضعی به سخت سر ( رامسر ) مازندران.

جمله سازی با لزر بن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يحيى تا اين گفتار را شنيد برخاسته و سراسيمه سر به بيابان گذاشت و در حالىكه گويى به هيچ چيز توجه ندارد، لزران و گريان مى رفت، و فرياد مى زد واغفلتاه من السكران: آه از اينكه غافل از كوه سكران جهنم هستم.

💡 با وجود آنکه استیلیکو می‌توانست به سهولت از دستگیری خود اجتناب کند و نیروهایی که به او وفادار بودند را [به دفاع از خود] برانگیزد امّا چنین نکرد چراکه از عواقب بالقوهٔ این اقدام بر سرنوشت امپراتوریِ لزران بیم داشت.