عج عاج

لغت نامه دهخدا

عج عاج. [ ع َ ] ( ع ص ) با بانگ و فریاد از هر چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب در ماده عج ): مانند سیل مواج و بحر عجاج و ابر عجعاج و ریح مهداج بجنبش درآمده متعاقب روان شد. ( از دره نادره ص 229 ). || اسب گرامی نژاد سالخورده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با عج عاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب تاری به جنگ اندر کمان را تیز بگشادی زدی بر ساج گون جوشن هزاران عاج گون پیکان

💡 سیم است نمی دانم اگر عاج کدام است کان را بر و گردن نتوان گفت و بنا گوش

💡 این همه سهل بشمرم گ‌رنه به تخت عاج او دیو هوس نمایدش از اثر شبق مکین

💡 به گفتهٔ ذکاء ایوان به تالار عمارت اضافه شده‌استو با این کار عمارتِ عاج در نمای بیرونی هم سطح با عمارتِ بلور می‌شود.

💡 همه جامه زد چاک و بنداخت تاج غریوان به خاک آمد از تخت عاج

💡 در سال ۱۲۹۲ ق با توجه به تصاویر موجود، تغییراتی در عمارتِ خروجی و تالار عاج ایجاد می‌شود.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز