صاف ساده

مترادف‌ها

ساده، بی‌آلایش، بی‌تکلف

متضادها

پیچیده، پرزرق و برق، دشوار

لغت نامه دهخدا

صاف ساده. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) بی حیله و مکر. بی تقلب. بی ریا. رجوع به صاف صادق شود. || احمق. گول.

فرهنگ فارسی

بی حیله و مکر

جمله سازی با صاف ساده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سینه صافی است غباری که ز راهم برخاست اثر ساده دلیهای عداوت این است

💡 مرا ز سنت و حرمت سه انتخاب افتاد امام ساده رخ و عشق پاک و باده صاف

💡 جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کی آن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود

کلمات مرتبط