لغت نامه دهخدا
سیاه پیر. ( اِ مرکب ) غلام پیر. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مسن. سالخورده. بسیار پیر. ( ناظم الاطباء ):
با خوی سرکش او آتش سخن پذیر است
با خط تازه او ریحان سیاه پیر است.صائب ( از آنندراج ).
سیاه پیر. ( اِ مرکب ) غلام پیر. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مسن. سالخورده. بسیار پیر. ( ناظم الاطباء ):
با خوی سرکش او آتش سخن پذیر است
با خط تازه او ریحان سیاه پیر است.صائب ( از آنندراج ).
غلام پیر مسن و سالخورده و بسیار پیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو رویین پیران ز پشت سپاه بدید آن تکاپوی و گرد سیاه
💡 در افغانستان به کسی که موهایش در پیری هنوز چندان سفید نشدهاست سیاهزاغ گفته میشود.