لغت نامه دهخدا
سوزن پر. [ زَ پ َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به سوزن بال شود:
دیده از او بیضه سوزن پر است
بخیه زن جامه خشک و تر است.سالک قزوینی ( از آنندراج ).
سوزن پر. [ زَ پ َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به سوزن بال شود:
دیده از او بیضه سوزن پر است
بخیه زن جامه خشک و تر است.سالک قزوینی ( از آنندراج ).
= سیخ پر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابراهیم خوّاص اندر سفر هیچ چیز برنگرفتی و هرگز سوزن و رَکْوه از وی جدا نشدی گفتی چون جامه بدرد سوزن بکار باید که جامه باو دوزند تا عورت پیدا نشود و رکوه طهارت را باید و این چیزها را علاقت و معلوم نداشتی.
💡 (۲) کثیف شدن شابلونها و مسیرهای هدایت کننده سوزنها (در اثر کثیف شدن شابلونها یا مسیرهای فوق، سوزن به راحتی و با سرعت به داخل هد برنگشته در نتیجه به نوار ریبون گیر کرده و باعث شکستن آن میشود).
💡 قطر سرسوزن با واحدی به نام گیج اندازهگیری میشود. هرچه گیج بالاتر باشد قطر سوزن نازکتر است.
💡 چو تار سوزن از ایام هر که مالش یافت امید هست سر از روزنی برون آرد
💡 چنان که گل به خوی مصطفی شکفت به خاک رخم ز سوزن خاک ره بتان بشکفت
💡 در دستگاههای مساحت سنج یک بازوی رابط با یک سوزن نقطه گذار در یک طرف قرار دارد که بر اثر حرکت در اطراف شکل مورد نظر علائمی را به جا میگذارد.