لغت نامه دهخدا
سر بکردن. [ س َ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سر بکردن زنی با مردی؛ تباهی کردن با او. ( یادداشت مؤلف ): گفت او را یک بار گرفتم و با هندویی سر بکرد و بگریخت. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).
سر بکردن. [ س َ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سر بکردن زنی با مردی؛ تباهی کردن با او. ( یادداشت مؤلف ): گفت او را یک بار گرفتم و با هندویی سر بکرد و بگریخت. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).
سربکردن زنی با مردی تباهی کردن با او.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکوه عقد ثریا دهد بکردن شاخ خوید صدره خارا برد بقامت تل