فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سخن بیهوده گفتن، چانه زدن. ۲ - سرزنش کردن، طعنه زدن.
( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سخن بیهوده گفتن، چانه زدن. ۲ - سرزنش کردن، طعنه زدن.
( مصدر ) ۱ - افسانه سرایی کردن. ۲ - سخن بیهوده گفتن. ۳ - لاف زدن.
سخن بیهوده گفتن، چانه زدن.
سرزنش کردن، طعنه زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ که بهگرمیی نشد آشنا سر واعظ از زدن زنخ