رو برگردانیدن
مترادفها
روی گرداندن، پشت کردن، بازگشتن
متضادها
رو کردن، مواجه شدن
لغت نامه دهخدا
رو برگردانیدن. [ ب َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) روی برگردانیدن. رو برتافتن. اعراض کردن. پشت کردن. چهره را از مخاطب به علامت مخالفت یا دل آزردگی بسوی دیگر متوجه ساختن. و رجوع به رو برتافتن شود.
فرهنگ فارسی
روی برگردانیدن رو برتافتن
جمله سازی با رو برگردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانشجویان مینگ (پادشاه چین) بعد از ترجمه این سند تاریخی در قالب صدا و علامت و برگردانیدن آن به زبان خودشان، کتاب تاریخ محرمانه را به عنوان چیز بیارزشی به دور انداختند.
💡 او پس از شنیدن خبر ناگوار، سعی کرد با رو برگردانیدن نگاه خود از حقیقت، از مواجهه با واقعیت تلخ زندگی فرار کند.
💡 بسیاری از سیاستمداران ترجیح میدهند با رو برگردانیدن بحثهای حساس، از پاسخگویی مستقیم به سوالات مهم مردم در برابر رسانهها خودداری کنند.
💡 نباید در برابر مشکلات و چالشهای پیش رو با رو برگردانیدن چهره، از انجام مسئولیتهای خود و کمک به دیگران سر باز زد.