لغت نامه دهخدا
رو برتافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی برتافتن. رو برگرداندن. اعراض کردن. پشت کردن. و رجوع به روی برتافتن و رو برگرداندن شود.
رو برتافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی برتافتن. رو برگرداندن. اعراض کردن. پشت کردن. و رجوع به روی برتافتن و رو برگرداندن شود.
💡 زهد چبود؟ هر چه جز حق روی ازو برتافتن زهد نبود روی چون طاعون و قطران داشتن
💡 آنگاه فرمود: (هنگامى كه همه موجودات حتّى حيوانات، به اراده خدا، حقّ بزرگ او را مىشناسند شما از روى برتافتن از او بپرهيزيد.)(743)
💡 گر خطاکرد و جفا جان و دل و دین من است روی برتافتن از صحبت او نیست روا
💡 99 - روى برتافتن اهل تسنّن از ائمّه عترت طاهره - عليهم السّلام -(دراصول و فروع )
💡 99 - روى برتافتن اهل تسنّن از ائمّه عترت طاهره - عليهم السّلام -(دراصول و فروع )