ذو زرع

لغت نامه دهخدا

ذوزرع. [ زَ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) کشتزار: انی سکنت من ذریتی بواد غیرزرع، ( قرآن 14 / 38 )؛ بتحقیق مسکن دادم «ابراهیم » پاره ای از فرزندانم را بوادی غیر کشت زار. ( ص 221 تفسیر ابوالفتوح ج 3 ).

فرهنگ فارسی

کشتزار.

جمله سازی با ذو زرع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مـنـقـطـع شـد خـوان و نـان از آسـمـان مـانـد رنـج زرع و بيل و داسمان

💡 نه پیشه نه بازارگانی نه زرع چنین مایه را چون بود اصل و فرع‌؟!

💡 چو زرع و خوشه داری، از چه معنی خوشه چینستی چو اسب و توشه‌داری، از چه اندر راه حیرانی

💡 براى ايشان مثلى بزن: دو مرد كه يكى را دو باغ داده بوديم از تاكها و آن را به نخلهااحاطه كرده بوديم و ميان آن زرع كرده بوديم (32).

💡 ز یکسوی دریا به یک سوی کوه میان زرع و گشت وز مردم گروه

💡 (قال على عليه السلام: من زرع العدوان حصد الخسران. (581) )

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز