ذو ذکر

لغت نامه دهخدا

ذوذکر. [ ذِ ] ( ع ص مرکب ) نامی. نامور. بلندآوازه. صاحب صیت و شهرت یا افتخار. معروف. مشهور. سرشناس. ذَکُر. ذَکر. ذَکیر. ذِکّیر. و رجوع به ذوالذکر شود.
ذوذکر. [ ذُ ک ُ ]( ع ص مرکب، اِ مرکب ) شمشیر بران. سیف قاطع. صارم.

فرهنگ فارسی

شمشیر بران.

جمله سازی با ذو ذکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام تفرش در منابع گوناگون به صورت طیرس، طَبْرَش، طَبْرَس، طبرتو، تبرس، تبرش، تپرش نیز ذکر شده‌است.

💡 قابل ذکر است که این روستا از دوبخش "حاصار" یاهمان حصار به زبان فارسی و " کندین آشاغیسی" به معنی پایین روستا تشکیل شده است.

💡 نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد ذکر شب کردم دل از مه با سر زلفت فتاد

💡 مطربی به مستی کرد ذکر چشم و زلف او حال ما دگرگون گشت جمع ما پریشان شد

💡 او توسط نارامسین اکدی نوهٔ سارگون، شکست خورد و این پیروزی نارامسین در کتیبه او ذکر شده است.

💡 لذتش این بود که هر جا رو میکند، بتلاوت پردازد و هر جا هست در دل و زبان ذکر پروردگار گوید.

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز