لغت نامه دهخدا
دورکننده.[ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) که دور کند. که براند. آنکه کسی یا چیزی را دور سازد. ( یادداشت مؤلف ). لاعن. ( از منتهی الارب ): رجل مذب؛ مرد بسیار دورکننده از حریم خود. ( منتهی الارب ). رجوع به دور کردن شود.
دورکننده.[ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) که دور کند. که براند. آنکه کسی یا چیزی را دور سازد. ( یادداشت مؤلف ). لاعن. ( از منتهی الارب ): رجل مذب؛ مرد بسیار دورکننده از حریم خود. ( منتهی الارب ). رجوع به دور کردن شود.
که دور کند. که براند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک وجه دوم برای ایجاد تغییر، سطح نوین بودن است که از سطوح پایین شروع میشود تا پس از عبور از بهبود افزایشی incremental improvements به تغییرات اساسی radical changes برسد که دگرگون کننده روش فکری ما و نحوه استفاده ما از آن است. گاهی اوقات این تغییرات در یک بخش یا فعالیت خاص، عادی هستند، ولی گاهی اوقات بسیار اساسی و دور از دسترس میباشند که میتوانند اساس یک جامعه را تغییر دهند."ماتریس تکاملی گروه مشاوره ناویگانت،[پانویس ۱] از طریق ایجاد ترکیب بین مدل کسب و کار نوین با تکنولوژی نوین، چهار بخش را شناسایی مینماید که منجر به معرفی سه رویکرد در نوآوری میگردد. نوآوری افزایشی، نوآوری نفوذی، و نوآوری رادیکال. در واقع نوآوری نفوذی در این ماتریس، دو بخش را به خود اختصاص میدهد. ایجاد تعادل و انسجام در پورتفولیوی سرمایهگذاری و ایجاد ترکیبات مناسب از نوآوریهای تدریجی، نفوذی و رادیکال برای تطابق شرکت با واقعیات، از اهمیت بسزایی برخوردارند. این مهم نیاز به مدیریت مشخصههای تعاملی مدلهای کسب و کار و تکنولوژی در طی ماتریس تکاملی دارد.
💡 حشاشین در زبان فارسی قدیم به معنی دارو فروشان بوده است و چون در منطقه الموت گیاهان دارویی به وفور یافت می شد آنان صادر کننده دارو بودهاند و به آنها حشاشین گفته میشد. حشاشین (به انگلیسی: Assassin) نامی است که صلیبیون و اروپائیان قرون وسطایی به باطنیها در دوران الموت، که گستره حکمرانیشان، ایران و سوریه را به مرکزیت قلعه الموت شامل میشد، استفاده میشود. نام حشاشین توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شده و در شکلهای گوناگون ادبیات غربی جنگهای صلیبی، در متون عبری و یونانی به کار رفته است. حشاشین در واقع «افراد معتقد و پایبند به دین» نام داشتند که غربیها آن را سهواً به مشتقی از واژه حشیش نسبت دادند.