دور فرود
لغت نامه دهخدا
دورفرود. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) دورفرو. هرچیز بسیار عمیق و ژرف. ( ناظم الاطباء ). گود. ( دهار ). ژرف. باگودی. عمیق. بعیدالقعر. قعیر. دورتک. دورته. قصعة: قعیرة؛ کاسه دورفرود. ( یادداشت مؤلف ). رسوب؛ شمشیر که زخمگاه آن دورفرود شود. ( دهار ). رجوع به دورفرو و دورتک شود.
فرهنگ فارسی
دور فرو. هر چیز بسیار عمیق و ژرف.
جمله سازی با دور فرود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اينان جده هاى ام البنين سلام الله عليه، مادرابوالفضل العباس عليه السلام، هستند كه ابوالفرج اصفهانى درمقاتل الطالبين از ايشان ياد كرده است. تاريخ گواهى مى دهد كه پدران و داييهاى امالبنين سلام الله عليه در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب مى شده اند ومورخان آنان را به دليرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر اين، آنان علاوهبر شجاعت و قهرمانى، سالار و بزرگ پيشواى قوم خود نيز بوده اند، آنچنان كهسلاطين زمان در برابرشان سر تسليم فرود آورده اند. اينان همانانند كهعقيل به امير المؤ منين عليه السلام گفت: در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتريافت نشود (111).
💡 چو دیدند مر پهلوان را ز دور نبیره فرود آمد از اسب تور