دفع دار

لغت نامه دهخدا

دفعدار. [ دَ ف َ ] ( نف مرکب ) منصبی از مناصب سپاهی هند. صاحب منصب پست سواره و پیاده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دفعه دار شود.

فرهنگ فارسی

منصبی از مناصب سپاهی هند.

جمله سازی با دفع دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پوکی استخوان: نوشیدن زیاد چای سیاه کافئین دار می‌تواند میزان دفع کلسیم در ادرار را افزایش دهد و باعث تضعیف استخوان شود.

💡 بايد افراد مسؤ ولى از طرف نظام حكومتى جامعه براى بررسى آثار و نتايجبرخوردهاى ارباب رجوع داران و آنانى كه رابطه كارى با مردم دارند، انتخاب شوند، ونقاط ضعف كارگزاران و درصد جذب و دفع مردم را در اين بعد، بطور دقيق مورد توجهقرار دهند تا نكند چهره درخشان و مقدس ‍ حكومت از اين ناحيه از چشم مردم فروافتد و خدشهدار شود.

💡 که بهر دفع غم این شعر را بخوان یعنی چو غصه رد کنی از دل بکار دار انگشت

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز