لغت نامه دهخدا
دغل داری. [ دَ غ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی و عمل دغل دار. رجوع به دغل دار شود. || عیب جویی. عیب گویی. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف دغل درای و دغل درایی است. || نفاق. ( ناظم الاطباء ). دورویی.
دغل داری. [ دَ غ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی و عمل دغل دار. رجوع به دغل دار شود. || عیب جویی. عیب گویی. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف دغل درای و دغل درایی است. || نفاق. ( ناظم الاطباء ). دورویی.
۱ - نفاق دورویی. ۲ - عیب جویی عیب گویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز حیلت و مکر و دغل چه خواندی جز نخوت و عجب و بطر چه داری؟