لغت نامه دهخدا
دش خدایی. [ دُ خ ُ ] ( حامص مرکب ) دش خدا بودن. حکومت جور. سلطنت استبدادی. ( یادداشت مؤلف ): اندر دش خدائی الکساندر... ( کارنامه اردشیر ترجمه صادق هدایت ص 7 ). و رجوع به دش خدا شود.
دش خدایی. [ دُ خ ُ ] ( حامص مرکب ) دش خدا بودن. حکومت جور. سلطنت استبدادی. ( یادداشت مؤلف ): اندر دش خدائی الکساندر... ( کارنامه اردشیر ترجمه صادق هدایت ص 7 ). و رجوع به دش خدا شود.
دش خدا بودن. حکومت جور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بندهام از جان خدایی را که بهر بندگان این همه قدرت درین اطوار و ادوار آورد
💡 مردم شهر دنیا انسانهای مغرور و متکبر هستند و دین اینان ادیان چند خدایی میباشد یعنی مشرک هستند.
💡 دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گویی که شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد
💡 میروند آش خدایی گفته اهل روزگار گر برآید دود آهی از درون خانهای
💡 توانباوران به گروهی از مسلمانان گفته میشود که کردارهای انسان را نتیجه توان خود او میدانند و نه سرنوشت از پیشنوشتهشده خدایی. به باور توانباوران، انسان توانا بر کردار خویش است.