لغت نامه دهخدا
درمان بردن. [ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) درمان پذیرفتن. درمان پذیری. درمان یافتن. برتافتن و تحمل کردن دارو و معالجه و مداوا:
عاشق آشفته فرمان چون برد
درد درمان سوز درمان چون برد.عطار.
درمان بردن. [ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) درمان پذیرفتن. درمان پذیری. درمان یافتن. برتافتن و تحمل کردن دارو و معالجه و مداوا:
عاشق آشفته فرمان چون برد
درد درمان سوز درمان چون برد.عطار.
درمان پذیرفتن درمان پذیری درمان یافتن بر تافتن و تحمل کردن دارو و معالجه و مداوا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درمان آنوکسی باید به فوریت انجام شود و اولویت اول پزشکان، بالا بردن سطوح اکسیژن خون است که با روشهایی همچون لوله گذاری تراشه، احیا قلبی ریوی و اتصال موقت به دستگاه ونتیلاتور انجام میشود.