در بند جوق

لغت نامه دهخدا

دربندجوق. [ دَ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خالصه بخش مرکزی شهرستان قصرشیرین، واقع در 5هزارگزی شمال خسروی و 2هزارگزی مرز ایران و عراق، با 150 تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن مالرو است و در تابستان میتوان اتومبیل کوچک برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان خالصه بخش مرکزی شهرستان قصر شیرین.

جمله سازی با در بند جوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پادشاه ترکستان نیز به مانند ابوسعید، فرزندش در بند سامانیان بود.

💡 در بند ۱۱ ستون ۳ متن پارسی باستان بار دیگر از ری نام برده می‌شود.

💡 دوزخ روشندلان در بند هستی بودن است شمع این هنگامه آه از بهر صرصر می‌کشد

💡 ما پریشان خاطران در بند سامان نیستیم خط آزادی ست بر اندام ما نقش حصیر

💡 ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی کی سزاوار هوای رخ جانان باشی

💡 بندیان در بند زندانش اسیر شاه خود محبوس بر تخت و سریر

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز