داغ کشیدن

لغت نامه دهخدا

داغ کشیدن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) داغ برکشیدن. داغ کردن. داغ بر رخ یا سینه کشیدن کسی را. نشان بر او از آهن تفته نهادن علامت بندگی را:
پیش یکران ضمیرش عقل را
داغ بر رخ کش به لالائی فرست.خاقانی.دل میکشد بداغ تو هر لحظه سینه را
داغی بکش بسینه غلام کمینه را.کمال خجندی.ز سر تازه کن عیش پدرام را
بکش داغ خود گور ایام را.ظهوری.بفرمود تا داغشان برکشند
حبش زین سبب داغ بر سر کشند.نظامی.که نوک سنانش ز بس تف و تاب
کشد داغ بر جبهه آفتاب.؟یا داغ مهجوری بر جبین تو کشند، یا تاج مقبولی بر سرت نهند. ( مجالس سعدی ).

فرهنگ فارسی

داغ بر کشیدن داغ کردن

جمله سازی با داغ کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از بازگشت از سرقت قطار، والتر وایت، مایک ارمانترات و تاد آلکوئست دوچرخه خاکی متعلق به درو شارپ و خود جسد را نابود می‌کنند. در حالی که تاد و جسی پینکمن بیرون در حال سیگار کشیدن هستند، تاد با احتیاط این تراژدی را رد کرد و باعث شد جسی خشمگین به او مشت بزند. پس از یک بحث داغ، والت، جسی و مایک توافق می‌کنند که جان تاد را نجات دهند و او را در لیست حقوق و دستمزد پرداخت خطر نگه دارند تا او را زیر نظر بگیرند.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز