داغ بردن
مترادفها
سوختن، داغ شدن
لغت نامه دهخدا
داغ بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) محو کردن اثر داغ. || قرین حرمان و دل سوختگی شدن:
بی تو داغ همنشینان زین گلستان میبرم
از سبکروحان چو بوی گل سفر پنهان خوش است.دانش ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
محو کردن اثر داغ
جمله سازی با داغ بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمیتوان به دل گرم ما به سر بردن چو سایه داغ گریزان بود ز لالهٔ ما
💡 بعضی را شمعآجین کردند، بعضی را به دم توپ بستند، بعضی را قطعه قطعه کردند، و بعضی را قبل از اعدام چشم از حدقه درآورند یا پوست از پا کندند و بعد از فرو بردن در قیر داغ مجبور به دویدن کردند. چندین هزار نفر در این قتلعام کشته شدند..