لغت نامه دهخدا
داغ رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) زایل شدن اثر داغ. داغ شستن. ( آنندراج ). دور کردن داغ. مقابل داغ ماندن. ( از آنندراج ):
ساقی ز می کدورت دل کم نمیشود
بنشین که لاله داغ ز باران نمیرود.کلیم.
داغ رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) زایل شدن اثر داغ. داغ شستن. ( آنندراج ). دور کردن داغ. مقابل داغ ماندن. ( از آنندراج ):
ساقی ز می کدورت دل کم نمیشود
بنشین که لاله داغ ز باران نمیرود.کلیم.
زایل شدن اثر داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز یادگار شود زخم ماتمی ناسور که داغ رفتن گل را گلاب تازه کند
💡 برفت یار من و من نژند و شیفته وار بباغ رفتم با درد و داغ رفتن یار
💡 سراغ رنگ هستی در طلسم خود نمییابم درین محفل چو شمع کشته داغ رفتن خویشم