لغت نامه دهخدا
خیره رفتن چشم. [ رَ / رِ رَ ت َ ن ِ چ َ / چ ِ ] ( مص مرکب ) چشم را نیم بازکرده راه رفتن. || بی پروا و بی ملاحظه حرکت کردن. ( ناظم الاطباء ). || خیره شدن چشم.
خیره رفتن چشم. [ رَ / رِ رَ ت َ ن ِ چ َ / چ ِ ] ( مص مرکب ) چشم را نیم بازکرده راه رفتن. || بی پروا و بی ملاحظه حرکت کردن. ( ناظم الاطباء ). || خیره شدن چشم.
چشم را نیم باز کرده راه رفتن یا خیره شدن چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه غم ز رفتن چشم است پیر کنعان را؟ شکوفه برگ خود از بهر بار می ریزد
💡 وقت رفتن چشم پر حسرت چو بر هم مینهاد آتش اندر خشک و تر زد از نگاه آخرین
💡 ۳. علائم کم خونی نیز وجود دارد مانند خستگی زودرس، سیاهی رفتن چشم، درد قفسه سینه یا تنگی نفس.
💡 ۵. علائم کم خونی مانند خستگی زودرس، سیاهی رفتن چشم، درد قفسه سینه یا تنگی نفس.