خروش امدن
مترادفها
خروشیدن، فریاد زدن، غریدن، هیاهو کردن
لغت نامه دهخدا
( خروش آمدن ) خروش آمدن. [ خ ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خروش برخاستن. فریاد بلند شدن. فریاد به گوش رسیدن:
از ایوان از آن پس خروش آمدی
کز آوازدلها بجوش آمدی.فردوسی.حصاری شدند آن سپه در یمن
خروش آمد از کودک و مرد و زن.فردوسی.بزد نای روئین و روئینه خم
خروش آمد و ناله گاودم.فردوسی.- در خروش آمدن؛ به فریاد آمدن. فریاد زدن. نعره زدن:
چو شیری از نهیب مور ناگه در خروش آمد
گریزد او چنان گوئی که بر جان نیشتر دارد.ناصرخسرو.من ازشراب این سخن سرمست و فضله قدح در دست که رونده ای در کنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد. نعره ای چنان بزد که دیگران بموافقت او در خروش آمدند. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( خروش آمدن ) بفریاد آمدن بصدا آمدن
جمله سازی با خروش امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در خروش آمدن به قوت جهل تا کسی گوید: اینت مردی اهل