لغت نامه دهخدا
خروش کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خروش برآوردن: اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم. ( تاریخ بیهقی ).
گر از ناخوشی کرد برمن خروش
مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش.سعدی ( بوستان ).
خروش کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خروش برآوردن: اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم. ( تاریخ بیهقی ).
گر از ناخوشی کرد برمن خروش
مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش.سعدی ( بوستان ).
خروش بر آوردن اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «این مردان قهرمان بودند و در واقع به جرات میتوان گفت برای پیدا کردن امثال و نظایرشان باید به دوران ارمنستان باستان بازگشت. البته کسان دیگری هم با جوش خروش کمتری بودند که کارهای قهرمانانهای انجام میدادند، لیکن شاید قابل مقایسه با آن مردان خارقالعاده نبودند.