لغت نامه دهخدا
تکمیل دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) کامل کردن. کمال دادن. به حد تمامی و نیکویی رسانیدن:
سایه ای کز مدد مد سوادش داده ست
دست کحال قضا دیده ٔدین را تکمیل.انوری.رجوع به تکمیل شود.
تکمیل دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) کامل کردن. کمال دادن. به حد تمامی و نیکویی رسانیدن:
سایه ای کز مدد مد سوادش داده ست
دست کحال قضا دیده ٔدین را تکمیل.انوری.رجوع به تکمیل شود.
کامل کردن کمال دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با توجه به اینکه تعداد تیمهای باقی مانده در مسابقات فرد شد، کوئینز پارک قرعه استراحت دریافت کرد و بدین ترتیب بدون انجام حتی یک بازی به نیمه نهایی رسید. دیدار واندررز و کریستال پالاس با تساوی به پایان رسید و هر دو تیم به نیمه نهایی راه پیدا کردند. رویال انجینرز با شکست دادن همپستد هیتنز، ترکیب تیمهای نیمه نهایی را تکمیل کرد. هیتنز دیگر هیچگاه وارد رقابتهای حذفی نشد.
💡 صیقل دادن با توپ، جایگزینی برای سایر عملیات تکمیل حفره مانند؛ ساییدن، سنگ زنی یا جلا دادن است. ابزار جلا سازی از یک یا چند توپ بزرگ تشکیل شدهاست که از طریق یک سوراخ رانده میشوند. این ابزار شبیه سوهان است، اما به جای بریدن مواد، آن را از سر راه شخم میزند.