توشه دان

لغت نامه دهخدا

توشه دان. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) ابتر. بالة. قلع. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مطهره. ( زمخشری ). مزود. ( دهار ). خورجین و تنچه و کیسه ای که در آن آذوقه گذارند. جائی که در آن زاد نهند. انبانی که در آن غدای سفر نهند. || جامه دان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. خورجین، کیسه.
۲. ظرفی یا جایی که توشه را در آن بگذارند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- ظرفی یا جایی که توشه را در آن گذارند. ۲ - خرجین کیسه.
ابتر. باله. قلع

جمله سازی با توشه دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گنجورى دگران مكن (5) و چون به حقيقت رهنمون شدى - چندان كه مى توان - درپيشگاه پروردگار فروتنى ورز. آگاه باش كه راهى در پيش دارى به مسافت دور و بهسختى دشوار، و در پيمودن آن راه از كردار پسنديده و توشه اى چندان، كه ترا سبكباربه منزل رساند، بى نياز نيستى، پس خويشتن را گرانبار مساز كه آن، مايه گرانى وناسازى سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان كسى يافتى به تو بازگرداند،غنيمت شمار و آن بار بر پشت او نه، و اگر توانى بر آن بيفزاى كه بسا او رابجوئى و نيابى. اگر كسى از تو وام خواست توانگرى بودى، غنيمت دان،تا درروزگار تنگدستى آن وام به تو باز گرداند.

💡 دانش و ايمان، دو بال اوج،بهر ماستىپايه هاى عزت انسان، بدان بر پاستىگر قرين علم گردد،روى دلجوى عملروز ما روشنتر از قلب خليل الله ستىگر به نااهلان رسد علم و جمال و مال و جاهروزگار جان، سيه دل، خانه غمهاستىاى خوش آن سرمست ازجام طهور معرفتسيرت نيكو از ين در حاصل و پيداستىانتظار يار را تطهير و همت ها را سزاستپا كجا نى، شرط ديدار جمال الله سستىجان به لب آيد كه تا جامى به لب آيد همىگنجها در غرفه رنج و تلاش ماستىبا عمل،دانش بهار مى شود دركيش عشقبى عمل، صياد بى تير است و نازيباستىبارز اخلاص،ميناى بشر،گيرد صفااندك ما با خلوص دل، جهان آراستىبا صداقت مى توان تا عرصه معشوق رفتجر عبادت پيشگان بى توشه و رسواستىجان اندام عبادت، عشق و مهر مرتضى استكى بى وضو را رونقى برجاستىنقد فرصت را غنيمت دان كه در روز جزاهر كسى،اندر كنار سفره دنياستى