تمکین کردن

لغت نامه دهخدا

تمکین کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمکین دادن. مدح. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || وقع گذاشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
از بس مکان که داده و تمکین که کرده اند
خشنودم از کیای ری و، ازکیای ری.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 454 ).دگر روز آمدش پویان به درگاه
ببوی آنکه تمکینش کند شاه.سعدی. || فرمان بردن. اطاعت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
یارت نکند بمهر تمکین ای دل
او نیست حریف مهره برچین ای دل
از یار سخن مگوی چندین ای دل
خیز از سرش و خموش بنشین ای دل.خاقانی.سختی ایام باشد بر تنک عقلان گران
کی کند دیوانه سرشار تمکین سنگ را.صائب ( از آنندراج ).کوهسارم صرفه نتوان برد درافغان زمن
می کند تمکین خود هرکس کند تمکین مرا.صائب ( ایضاً ).|| قبول کردن. رخصت دادن. پذیرفتن: اما این شغل را شرایط است اگر بنده آن شرایط درخواهد تمام و خداوند تمکین کند همه این خدمتکاران بر من بیرون آیند و دشمن من شوند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 147 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فرمان بردن اطاعت کردن. ۲ - قبول کردن پذیرفتن.

جمله سازی با تمکین کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنان همچنان می‌توانستند تقاضای طلاق (هلشن یا ابیزاری) دهند و یک گواهی طلاق دریافت کنند. یک مرد می‌توانست زن خود را در صورت نازا بودن، زنا کردن (گاداری) سحر و جادو (جادوگی)، عدم انجام وظایف ضروری، عدم تمکین و رعایت نکردن دوره حبس در حین قاعدگی، طلاق دهد.

💡 نگردد لنگر تمکین حریف ناله عاشق به هویی بیستون را دشت پیما می توان کردن

اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز