لغت نامه دهخدا
بیرون جستن. [ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) خارج شدن بسرعت. برون جستن. رجوع به برون جستن شود:
بدین کوری اندر نترسی که جانْت
بناگاه ازین بند بیرون جهد.ناصرخسرو.ز بیم چنبر این لاجوردی
همی بیرون جهم هزمان ز چنبر.ناصرخسرو.
بیرون جستن. [ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) خارج شدن بسرعت. برون جستن. رجوع به برون جستن شود:
بدین کوری اندر نترسی که جانْت
بناگاه ازین بند بیرون جهد.ناصرخسرو.ز بیم چنبر این لاجوردی
همی بیرون جهم هزمان ز چنبر.ناصرخسرو.
خارج شدن بسرعت ٠ برون جستن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درو آسان توانی جستن اکنون ولیکن زو نشاید جست بیرون