بی ابرویی
مترادفها
بدون ابرو
لغت نامه دهخدا
( بی آبرویی ) بی آبرویی. ( حامص مرکب ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری. ( ناظم الاطباء ).
- بی آبرویی کردن؛ دست بکارهایی زدن که موجب رسوایی شود:
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم دارد از آبروی کسی.سعدی.که من بعد بی آبرویی مکن
ادب نیست پیش بزرگان سخن.سعدی.|| حماقت و گولی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
( بی آبرویی ) رسوایی.
فرهنگ فارسی
( بی آبرویی ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری یا حماقت و گولی.
جمله سازی با بی ابرویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمیدت آفتاب از پیش رو باز زهی بی شرمی و بی آبرویی
💡 پاک خواهد کرد از اشک ندامت راه خویش ابراز بی آبرویی گر بپوشد ماه را
💡 خاکی بی آبرویی در هوا آتشین آهی ز کار افتاده ای