لغت نامه دهخدا
بدجلوی. [ ب َ ج ِ ل َ/ ل ُ ] ( حامص مرکب ) نارامی. تنفر. ( ناظم الاطباء ).
بدجلوی. [ ب َ ج ِ ل َ/ ل ُ ] ( حامص مرکب ) نارامی. تنفر. ( ناظم الاطباء ).
نارامی تنفر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی که همراه با رسول احدی (مدیر فیلمبرداری) به شمال کشور برای نگارش فیلمنامه فیلم بعدی خود (عصر روز دهم) که به مقولهٔ جنگ میپرداخت رفته بود، در ۱۵ اسفند ۱۳۸۵ بر اثر سکتهٔ قلبی جان باخت و آخرین ساختهٔ خود را نیمه تمام گذاشت. مجتبی راعی بعداً با بازنویسی فیلمنامه ملاقلیپور، این فیلم را به تهیهکنندگی منوچهر محمدی جلوی دوربین برد.
💡 وقتی حالت سایلنت بر روی پیانو فعال میشود، میلهای در جلوی چکشها قرار میگیرد که مانع برخورد «چکش» به «سیم پیانو» میگردد. بدین طریق از تولید صدا جلوگیری میکند. با غیرفعال کردن حالت سایلنت در پیانو، این میله باز دارنده کنار میرود و مجدداً امکان برخورد چکشها به سیم و تولید صدا فراهم میشود و پیانو به حالت عادی بازمیگردد.