لغت نامه دهخدا
باژستان. [س ِ ] ( نف مرکب ) باج ستاننده. ( ناظم الاطباء ). باجگیر.( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مَکّاس. ( مهذب الاسماء ).
باژستان. [ ژِ ] ( اِ مرکب ) گمرکخانه. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به باژگاه شود.
باژستان. [س ِ ] ( نف مرکب ) باج ستاننده. ( ناظم الاطباء ). باجگیر.( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مَکّاس. ( مهذب الاسماء ).
باژستان. [ ژِ ] ( اِ مرکب ) گمرکخانه. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به باژگاه شود.
باج ستاننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به لشکر بپیمای توران زمین ستان باژ خاقان و فغفور چین